تبلیغات
نوستالوژی های دهه شصت روستای نسر -تربت حیدریه بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر

نوستالوژی های دهه شصت روستای نسر -تربت حیدریه
نگذاریم خاطراتمان در انبوهی از غبار تکنولوژی مدفون شوند 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
نظر شما نسبت به مطالب این وبلاگ چیه؟






صفحات جانبی
پیوندهای روزانه

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت! (فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمین را به هم ریخت! (فرشته سکوت کرد)

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت! (فرشته سکوت کرد)

به پرو پای فرشته پیچید! (فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت! (باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد ! ( این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:)

بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!

لابلای هق هقش گفت: اما با یک روز… با یک روز چه کاری می‌توان کرد…؟

فرشته گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آن که امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی‌آید و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن!

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسید حرکت کند! می‌ترسید راه برود! نکند قطره‌ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد، بعد با خود گفت: وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی جه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد و می‌تواند…

او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی ‌را به دست نیاورد، اما… اما در همان یک روز روی چمن‌ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن‌هایی که نمی‌شناختنش سلام کرد و برای آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود . . .


[ پنجشنبه 28 آبان 1394 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ مرتضی حداد ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


سلام خوش آمدید
دیدیم بچه های دهه شصت و ما قبلش دوران باصفایی رو پشت سر گذاشتند که به خاطر عوامل مختلفی چون ، وقوع جنگ تحمیلی ، نبود فناوری به گستردگی حالا ، حفظ ظاهر سنتی خانواده ها ، تعداد زیاد همسالان و در نتیجه سیر رشد طبیعی ؛ ماندگار شده است . و باز می بینیم که در دوران حاضر هیچ کدام از مولفه های پیش گفته نقش موثری در ایجاد نسلی شاداب را در بچه های امروزی ندارند و خواهیم دید که بچه های نسل بعدی کاملا کانالیزه شده توسط فناوری های جدید خاطه مشترک ماندگاری نخواهند داشت ، پس برآن شدیم تا با ذکر آن خاطرات هم کودک درون را به آن سالها ببریم تا اندکی از صفای فراموش شده را بازیابد و هم متذکر شویم که تکنولوژی صرف ارمغانش آرامش نخواهد بود .
یاعلی حمید قلی زاده

آمار مهمونا
رفقای امروز : نفر
رفقای دیروز : نفر
كل مهمونا: نفر
مهمونای این ماه : نفر
مهمونای ماه قبل : نفر
تعداد بچه عموها: عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
script type=text/javascript src=http://dlsalehon.persiangig.com/logo/basij/logo-basij-right.js> script type=text/javascript src=http://dlsalehon.persiangig.com/logo/basij/logo-basij-left.js>