تبلیغات
نوستالوژی های دهه شصت روستای نسر -تربت حیدریه بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر ،بچه های نسر

نوستالوژی های دهه شصت روستای نسر -تربت حیدریه
نگذاریم خاطراتمان در انبوهی از غبار تکنولوژی مدفون شوند 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
نظر شما نسبت به مطالب این وبلاگ چیه؟






صفحات جانبی
پیوندهای روزانه
الان یک هفته است از سر صلاة صبح تو رادیو، تا اخبار پس از شامگاهی تو تلویزیون، اعلام میکنه، زنهار!! آگاه باشید و هوشیار که هوا این هفته سرد خواهد شد!!
حالا چی؟ چند درجه، فقط چند درجه ناقابل هوا قراره سرد بشه.
مطمئنم که کل سیستم هواشناسی رو، این جدیدی ها اداره میکنند که اینقدر هول برشون داشته وگرنه قدیمی ترها یادشونه زمستون های سرد و بخاری های نفتی پِت پِتی رو!! برفهای سفید و چکمه های رنگی کفش ملی رو.

از اول مهر هوا رو به خنکی میرفت،آبان دیگه سرد بود.مدرسه ها بخشنامه داشتند، از وسط آذر بخاری روشن میکردند، قبلش باید دیگ دیگ می لرزیدی تو کلاس.
از همون اول پاییز لباس کاموایی ها از تو بقچه در میومد، کی با یه تا پیرهن میگشت تو خونه؟ دو لا، سه لا لباس میپوشیدی یه بافتنی مامان دوز هم روش، جوراب از پامون کنده نمیشد. اوایل آبان بخاری های نفتی و علاالدین های سبز و کرمی رنگ از تو انباری ها در میومد. تویست هم بود که ژاپنی بود و با کلاس.تازه بو هم نمیداد.
بخاری نفتی ها اکثرا یا ارج بودند یا آزمایش، همشون هم سبز و سیاه. ملت یا بشکه دویست و بیست لیتری نفتی تو حیاط داشتند یا مثل ما اگه باکلاس بودند، یه تانکر بزرگ حیاطشون! نفت آوردن نوبتی بود، پسر و دختر هم نداشت، اگه زرنگ بودی و یادت بود تا قبل از غروب بری و سهمت رو بیاری که هیچ، وگرنه تاریک و ظلمات باید میرفتی ته حیاط بشکه به دست، عینهو کوزت. برف که اکثراً بود رو زمین، شده دو سانت. برف هم اگه نبود، یخ زده بود زمین، باید تاتی تاتی میرفتی تا دم تانکر، گاهی مجبور بودی از تو بشکه های بیست و دو لیتری نفت رو منتقل کنی به بشکه های کوچولو، اون موقع یه وسیله ی کارآمد ی بود که هیچ اسم خاصی هم نداشت از قضای روزگار. یه لوله کرم رنگ با یه چی آکاردئون مانند نارنجی به سرش و شیلنگی که عین خرطوم فیل آویزون بود، خدایی اسم نداشت ولی کار راه بنداز بود.

بخاری رو میذاشتن تو هال و بسته به شرایط جوی و گذر فصل، دکوراسیون خونه رو هی تغییر میدادند، یعنی سرد و سردتر که میشد، در اتاق ها یکی یکی بسته میشد و محترمانه منتقل میشدی به وسط هال، دی و بهمن عملا خونه یه هال داشت با دمای قابل تحمل و یه آشپزخونه ی گرم.اتاق ها در حد سیبری سرد بودند و اگه یه وقت قصد میکردی بری تو اتاقت و یه چیزی برداری باید یه نفس عمیق میکشیدی، درو باز میکردی، به دو میرفتی و به دو برمیگشتی. تو همون زمان، حداقل چهار نفر با هم داد میزدند... درو ببند!! سوز اومد!!! باد بردمون!!!

گاهی که خسته میشدی و دلت میخواست بری تو اتاقت،یا امتحانی چیزی داشتی، یه بخاری برقی قرمز با دو تا لوله ی سفالی سیم پیچ شده میدادند زیر بغلت، بدیش به این بود که باید میرفتی تو بغلش مینشستی تا گرم بشی دو قدم دور میشدی نوک دماغت قندیل میبست.

بخاری محل تجمع کل خانواده بود، موقع سریال همه از هم سبقت میگرفتند که نزدیکترین جا رو به بخاری پیدا کنند، حتی روایته شام هم نصفه ول میکردند از هول دور موندن از بخاری. پشت بخاری معمولاً مخفیگاه جورابهای شسته شده بود، که باید خشک میشد تا صبح به پا بکشی و بری مدرسه.
 و اما روی بخاری، آشپزخونه ی دوم مامان بود، همیشه یه چیزی بود برای خشک شدن.اگر هم نبود، پوست های پرتقالی بود که بابا شکل آدمک و ترازو و گربه ردیف میکرد رو بخاری تا بوی بد نفت زیر عطر پوست پرتقال های نیم سوز گم بشه.
موقع خواب، دل شیر میخواست سرت رو بذاری رو بالش یخ زده.پتو و بالش رو پهن میکردیم رو بخاری، بعد هم جلدی تاش میکردیم که گرمیش نره، سرت رو که میذاشتی رو بالش گرم، انگار گرمی آفتاب وسط تابستون که آروم، لابه لای موهات نفوذ میکرد . پتوهای ببر و طاووس نشان و لحاف های پنبه ای ساتن دوز رو تا زیر چونه بالا میکشیدیم.

بیرون سرد بود، خیلی سرد! ولی دلمون گرم بود. گرم به سادگی زندگیمون، به سادگی بچگیمون. دلمون گرم بود، به فرداهایی که میومد. فرداهایی که سردیش اثری نداشت تو شادیمون، شادی بچه هایی که با چکمه های رنگی کفش ملی،تو راه مدرسه، گوله برفی رو سمت هم پرتاب میکردند، بچه هایی که گرچه دست هاشون مثل لبو قرمزِ قرمز بود ولی دلهاشون گرمِ گرم بود.



طبقه بندی: دوران کودکی،
[ سه شنبه 17 آذر 1394 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ حمید قلی زاده ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


سلام خوش آمدید
دیدیم بچه های دهه شصت و ما قبلش دوران باصفایی رو پشت سر گذاشتند که به خاطر عوامل مختلفی چون ، وقوع جنگ تحمیلی ، نبود فناوری به گستردگی حالا ، حفظ ظاهر سنتی خانواده ها ، تعداد زیاد همسالان و در نتیجه سیر رشد طبیعی ؛ ماندگار شده است . و باز می بینیم که در دوران حاضر هیچ کدام از مولفه های پیش گفته نقش موثری در ایجاد نسلی شاداب را در بچه های امروزی ندارند و خواهیم دید که بچه های نسل بعدی کاملا کانالیزه شده توسط فناوری های جدید خاطه مشترک ماندگاری نخواهند داشت ، پس برآن شدیم تا با ذکر آن خاطرات هم کودک درون را به آن سالها ببریم تا اندکی از صفای فراموش شده را بازیابد و هم متذکر شویم که تکنولوژی صرف ارمغانش آرامش نخواهد بود .
یاعلی حمید قلی زاده

آمار مهمونا
رفقای امروز : نفر
رفقای دیروز : نفر
كل مهمونا: نفر
مهمونای این ماه : نفر
مهمونای ماه قبل : نفر
تعداد بچه عموها: عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
script type=text/javascript src=http://dlsalehon.persiangig.com/logo/basij/logo-basij-right.js> script type=text/javascript src=http://dlsalehon.persiangig.com/logo/basij/logo-basij-left.js>